کاشکی پرنده ای بودم
پر می زدم رو بومتون
شاید یه روز پنجره ها رو وا کنی
آبم بدی ، دونم بدی
عشق رو خودت یادم بدی
من و تو مثل دو تا خط می مونیم
که توی دفتر مشق اسیر شدیم
نرسیدیم به هم و آخرش هم
تو همون دفتر کهنه پیر شدیم
بی هم و کنار هم روزا گذشت
دستای من نرسید به دست تو
می دونیم که ما به هم نمی رسیم
مگه با شکست من شکست تو
ما به هم نمی رسیم
آخر بازی همینه
آخر عشق دو تا خط موازی همینه
اگه من بشکنم و تو بی خیال
بگذری از من و تنهام بزاری
اگه با تموم این خاطره ها
تو همین دفتر مشق جام بزاری
بعد اون دیگه نه من مال منه
نه تو تکیه گاه این شکسته ای
بیا عاشق بمونیم کنار هم
نگو از این نرسیدن خسته ای
ما به هم نمی رسیم
آخر بازی همینه
آخر عشق دو تا خط موازی همینه
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست
روز خاکستری سرد سفر یادت نیست
لاله ناخوش از شاخه جدا ماندن من
در شب اخر پرواز خطر یادت نیست
تلخی فاصله ها نیست به یادت ماندن
نیزه بر باد نشستستو سپر یادت نیست
یادم هست.... یادت نیست
عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید
کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست
تو که خودسوزی هر شب پره را می فهمی
باورم نیست که مرگ، بال و پر یادت نیست
تو به دل ریختگان چشم نداری بی دل
آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست
یادم هست.... یادت نیست
خواب روزانه اگر در خور تعبیر نبود
پس چرا گشت شبانه در به در یادت نیست
من به خط و خبری از تو قناعت کردم
قاصدک، کاش نگویی که خبر یادت نیست
یادم هست.... یادت نیست
اگه خورشید روی شونم
تشنگیشو جا بذاره
آسمون ابرشو هر جا
که دلش می خواد بباره
حسرت دیدن حتی
یه مسافر تو دل من
اگه باشه تا قیامت
آرزوی باطل من
می برم از تو و از عشق
نگو خالی از خطر نیست
وقتی خاک دشمن ریشه است
دیگه ترسی از تبر نیست
شدم اون درخت تنها
که نداره تاب موندن
توی باغی که گناه
با تو حتی از تو خوندن
تن به باد سپرده ام من
تو دیگه منو نلرزون
واسه تن به باد سپرده
زیرکانه دل نسوزون
سایه تبر به دوشی
نگو که پشت حصاره
خاک تلخ آشنائیست
فرقی با تبر نداره


