تبليغاتX
کلبه متروک

       

من آمده ام فاتح دنیای تو باشم

 

مقدمه

بناهای تاریخی، زمانی خود بنای روز و معاصربوده و مکانی برای زندگی و رفع مشکلات و نیازهای مردمی که در آن عصر می زیسته‌اند به شمار می رفته‌اند. این بناها بر اثر گذشت زمان به نام بنای تاریخی خوانده می شود و این یک امر مسلم است که حفاظت از بناهای تاریخی یا آثار تاریخی صرفا یک حفاظت فیزیکی نمی‌تواند باشد و حفاظت فیزیکی به تنهایی نمی‌تواند برای آن کافی باشد و یا ایجاد قوانین و آیین نامه ها  که بر اساس آن بشود بناهای تاریخی را مورد  حفاظت قرار داد کفایت نمی‌کند. در نهایت مردم باید متوجه این امر شوند که این نوع بنا چه ثمره و فایده‌ای برای زندگی آنها دارد، از طرفی زندگی و یا حیات مدنی شهر و یا زندگی مردم روستا به نوعی مرتبط با بنای تاریخی شهرو یا روستای خودشان باشد.
مسلما بناهای تاریخی یا بخشی از میراث فرهنگی، مکان یا زیستگاه انسان در منطقه است یعنی بناهای تاریخی می توانند بخشی از سرمایه اصلی شهرها و روستاهای کشور را تشکیل دهند.
امروزه این امر بدیهی است که حفاظت از سرمایه‌های اصلی که همان میراث طبیعی و تاریخی جهان است، زمینه را برای برنامه ریزی توسعه مدیریت شهری فراهم می‌کند. وقتی مردم با این ارزش آشنا شوند و هویت و وابستگی خود را به زیستگاه و بخشی از آن را در ابنیه تاریخی ببینند، این شیوه در درک و تلقی مردم از بافت شهر تاریخی می تواند موثر باشد . از طرف دیگر وقتی این امکان فراهم باشد که در بخشی از این بناها همچنان زندگی و حیات جاری باشد و نوع و کیفیتی از زندگی ارائه شود که برای مردم مطلوب تر و پرثمرتر باشد ، به این معنا که وقتی شما در یک خانه تاریخی زندگی می‌کنید از ارزش افزوده بیشتر مادی و معنوی برخوردار باشید، به عبارتی آن خانه گران تر از خانه معاصر باشد و از یک سری تخفیف های قانونی برای حفاظت از آن برخوردار باشد و مردم تشویق شوند که در این بناها زندگی کنند. برای همین صرف این که کل بناهای تاریخی یک شهر را بخریم و حفاظت کنیم و خالی نگه داریم و یا  به موزه تبدیل کنیم مراد نیست. برای این که بخش عمده ای ازبناهای تاریخی مکانی برای تداوم حیات و زندگی در شهر تلقی می شود، یعنی باید در خانه های قدیمی زندگی کرد. یا کیفیتی از کار که هیچ صدمه ای به آن بنا نزند در آنجا اتفاق بیافتد ، مثل کاربری های آموزشی و فرهنگی و یا حتی تجاری که مخل حیات ساختمان نباشد. بنابراین شاهد بقا یا تداوم بناهای تاریخی خواهیم بود.
ادامه مطلب

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 9:44  توسط شعیب  | 


فصل سوم

عوامل سياسی تمدن

Iمنشأ حكومت

غريزة مخالفت با اجتماع – هرج و مرج اوليه – قبيله و عشيره – پادشاه – جنگ

انسان، از روي كمال ميل و رضاي خاطر، يك حيوان سياسي نيست. انجمن كردن انسان با نظاير خود، بيش از آنكه نتيجة ميل و رغبت وي باشد، برخاسته از عادت و غريزة تقليد و فشار اوضاع و احوال است؛ وي آن اندازه كه از تنهايي مي‌ترسد به اجتماع رغبت ندارد؛ از آن جهت با ديگران كنار مي‌آيد كه تنهايي براي او خطر دارد و بسياري از كارهاست كه چون چند نفر با هم شوند بهتر صورت مي‌پذيرد؛ ولي، از صميم قلب، موجودي است گوشه‌گير و انزواطلب، كه شجاعانه خود را در برابر جهان آماده نگاه مي‌دارد. اگر انسان متوسط‌الحال مي‌توانست به ميل طبيعي خود رفتار كند، هرگز حكومتي در جهان بر سر كار نمي‌آمد. هم اكنون نيز انسان با حكومت مخالف است و آن را چون يوغي‌گران بر گردن خود مي‌پندارد؛ ماليات را با مرگ يكي تصور مي‌كند و هميشه در آرزوي يافتن حكومتي است كه كمتر حكومت كند. اگر پيوسته خواستار قوانين تازه است، از آن جهت است كه اين قوانين را براي همسايه لازم مي‌شمارد، و اگر او را به حال خود گذارند، هرج و مرج‌طلبي است كه خود از آن خبر ندارد، و گمان مي‌كند كه قوانين از لحاظ شخص او چيزهاي كاملاً زايدي است.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 9:37  توسط شعیب  | 


درباره وبلاگ


پیوندها

پیوندهای روزانه

آرشیو مطالب

آرشیو موضوعی

آمار وبلاگ

حضور و غياب

لوگوی دوستان

طراح قالب


Copyright © 2008 By SHOAIB